
دومین باری بود که میدیدمش این دفه هم یه تیکه هایی انداخت ولی من انگار نه انگار درحالی که دلم میخواست جوابشو بدم البته اولش برای دوچرخه سواری باهم حرف زدیم و کمی خندیدیم...اولین افطاری بود که پیشش بودم و سر یه سفره بودیم خداحافظی هم باهاش کردم...
امروز.......ما را در سایت امروز.... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 236
ما را در سایت امروز.... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 143
ما را در سایت امروز.... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 126
ما را در سایت امروز.... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 134
اینجا باد و باران با دریا سخن می گویند گوش فرا می دهم بی آنکه چیزی از نجوایشان بفهمم...
اما در دوردست ها جایی که آرخش چنان درخششی ندارد تا افق هارا روشن کند
صدای تو با سایه ها سخن می گوید درست مانند روزی که از راه رسیدی...
ما را در سایت امروز.... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 111